يادداشت‌های ادبی


:: از زنده یاد نجمه زارع ::

2
شبيه قطره باراني كه آهن را نمي‌فهمد
دلم فرق رفيق و فرق دشمن را نمي‌فهمد

نگاهي شيشه‌اي دارم به سنگ مردمك‌هايت
الفباي دلت معناي "نشكن" را نمي‌فهمد

هزاران بار ديگر هم بگويي "دوستت دارم"
كسي معناي اين حرف مبرهن را نمي‌فهمد

من ابراهيم عشقم مردم اسماعيل دلهاشان
محبت مانده شمشيري كه گردن را نمي‌فهمد

چراغ چشمهايت را برايم پست كن ديگر
نگاهم فرق شب با روز روشن را نمي‌فهمد

دلم خون است تا حدي كه وقتي از تو مي‌گويم
فقط يك روح سرشارم كه اين تن را نمي‌فهمد

براي خويش دنيايي شبيه آرزو دارم
كسي من را نمي‌فهمد كسي من را نمي‌فهمد

برای شادی روح نجمه زارع فاتحه بخونيم...

H   O   M   E

پنجره شعر